تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

پنجشنبه 14 دی 1396 04:29 ب.ظ

نویسنده : مهدی


  من آشنای کویرم، تو اهل بارانی
  چه کرده ام که مرا از خودت نمی دانی؟

  مرا نگاه! که چشم از تو بر نمی دارم
  تو را نگاه! که از دیدنم گریزانی

  من از غم تو غزل می سرایم و آن را
  تو عاشقانه به گوشِ رقیب می خوانی

  هزار باغ گل از دامن تو می روید
  به هر کجا بروی باز در گلستانی

  قیاسِ یک به یکِ شهر با تو آسان نیست
  که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 19 خرداد 1397 01:22 ب.ظ